خرید بک لینک

...

جای این سه نقطه هر چیزی میخواید بگذارید.

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

هرگز دنبال موسیقی تو نگشته بودم. گاهی اوقات به این که چه موسیقیای ممکن است داشته باشی اندیشیده بودم اما هرگز برایم مسئله نشد که پس کجاست موسیقی تو. این همه روز کنار هم بودیم، گشتیم، خندیدم، اخم کردیم

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

صدای صحبت کردن مادرم رو از اتاق بغلی میشنیدم، فکر میکردم با آقاجون ْ مادرجون حرف میزنه. حرف از MRI و دکتر و اینها بود. آماده بودم به محض قطع شدن تلفن برم بپرسم که چی شده؟ لازم نشد، مادرم اومد توی اتاق

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

آقا آقا آقا آقا...

الان توی یه کلاس سی نفری درس دادم!!! :|

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

داشتم علوم اجتماعی (اشتمائی) درس میدادم، در مورد برنامه روزانه، از بچه ها میپرسیدم هرکسی روزی چقدر درس میخونه. همینجوری داشتن خالی میبستن 4 ساعت 3 ساعت 5 ساعت!!! که یکیشون میز اول، سر میز، ستون سمت چپ

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

لبخند میزد. و من به لبخندش فکر کردم، با لبخندش رفتم توی حیاط، وقتی فوتبال بازی میکرد، موقع دویدن و دنبال دوستانش کردن، موقع فرار کردن از دست بقیه، موقع سر و کول هم زدن. لبخندش رو میدیدم، میدیدم که میخ

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

کدوم نویسنده هست که براتون خیلی عزیز و مهمه اما خیلی کم ازش حرف زدید؟ یا بهش اشاره کردید؟ در واقع کدوم نویسنده است که براتون خیلی بزرگه ولی توی کلام ادبیتون ازش اثری نیست؟

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

آقای مستور - لعنت الله علیه! - توی مراسم تولد سلینجر!!! در مورد آقا سلینجر گفت "من دنبال نویسنده ای بودم که اثرش رو دوست نداشته باشم، همه آثارش رو، هر چی نوشته رو دوست داشته باشم". اگه از شما بپرسن که

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

بلاوژیچ سرمربی تیم ملی بود، بین سالهای دوهزار تا دوهزار و دو. یه مفهومی رو برای اولین بار بلاژویچ تیو فوتبال ایران مطرح کرد، نه که اولین نفری باشه که موضوع رو فهمیده، اولین نفری بود که بهش اشاره کرد!

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:12

بچه که بودم فکر میکردم شب یلدا اینقدری طولانیه که میتونی مشق های فردا رو بذاری برای آخرِ آخرِ شب و باز کلی وقت داشته باشی برای نوشتنش. درواقع درکم از شب یلدا این نبود که این شب فقط یک دقیقه از شب قبل

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

امروز رفته بودم گمرک. خبر آمده بود که نقل و انتقالات مشکوکی در مرز بلوچستان دیده شده است. ابتدا از سیستم مکانیزه شماره نوبت گرفتم و روی صندلی نشستم. جلوتر از من چند ارباب رجوع نشسته بودند، رفتم جلو و

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

بسم الله الرحمن الرحیم آی وود لایک تو ویش اوریوان... اِ مری کریسمس اَند هپی نیو یِر! مِی توتازندناینتین ... بی فول آو هپینس، پراسپریتی اند پیس فور ... اوریبادی! جِزِز... لاوْد اوریوان اند وانتِد آس

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

یکی از بدترین چیزها در مورد روزهای بد اینه که روزهای بد، خیلی بد میگذرن!

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

هیچچی آقا، رفتیم جلوی خروجی زیرگذر سمت تئاتر شهر، بچهها اومدند، یکسری با چشمهای خوابآلود و خسته، یکسری سرمازده و لرزان. رفتیم نشستیم، چای آورده بود زهرای مکرر، لیوان هم گرفتیم و چای خوردیم و صحبت

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

1- دیروز ششمین سالگرد افتتاح هیولای درون بود! و این تولد اینقدر مسئله نیست که فکر کنم چندسالی فراموشش میکنم! به هر حال من با احتساب امروز، دوهزار و صد و نود و سه روزه که اینجا مینویسم! و با احتساب این

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

1- تاریخ گروه دوم مهارت آموزان آموزگاری ابتداییِ آقایانِ ورودی 97 به دو بخش قبل از ورود من و بعد از ورود من تقسیم میشه! 2- این تقسیم بندی به این شکله که تا قبل از ورود من، اونجا یک کلاسِ آروم، بی سر و

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

رفتم ته یکی از کوچه های اطراف خونه، برای این رفته بودم که موقع سیگار کشیدن کسی از اهالی خونه یهو بی هوا از جلوم رد نشه. سر یه تقاطع کوچیک ایستاده بودم، قهوه ام رو مزه میکردم و سیگارم رو دود. سرم به کا

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

من وقتعایی که تصمیم میگیرم صبح بیدار بشم ولی تا ظهر میخوابم و مواقعی که کار دارم اما از شدت خستگی وسط روز خوابم میبره به شدت اوقاتم تلخ میشه، یه جوری هم تلخ میشه انگار دنیا به آخر رسیده؟

شما برای چیزی اینجوری اوقات تلخی پیدا میکنید؟

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:20

عزیزان بلاگر! بلاگران عزیز! خوانندگان دارای سن 18 سال تمام و ساکن تهران!!! میاید پنجشنبه عصر (سانسی که توی ساعت 2 بعد از ظهر باشه یعنی بین 2 و 3) با هم و به صورت دسته جمعی بریم سینما؟ چه فیلمی؟ بله ، فیلم بسیار جذاب و دیدنی به وقت شام! کدوم سینما؟ پردیس سینمایی کورش! روز قرار و محل قرار و ساعت قرار؟ روزش که همونطور که نوشتم پنجشنبه 16 فروردین ماه، اولین آخر

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

تا الان شونزده نفر برای شرکت در دورهمی سینمایی اعلام آمادگی کردن که همینجوری رکورد شلوغ ترین دورهمی وبلاگ من رو شکسته! اما امروز صبح در مسیر محل کار پیغام خصوصی ای دریافت کردم که باعث شد به صورت فیزیکی خشکم بزنه! این کامنت رو عیناً و بدون ذکر نام براتون نقل میکنم: سلام چه کار خوبی می کنید. این کارها به فضای مجازی روح میده. اگر کسی به خاطر مشکل مالی می خواد ن

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

۰ - سیصد تومن که شما دادید، پونصد تومن هم اگر از اون دوستمون بگیرم یه هدفون خوب برای خودم میخرم!! نترسید شوخی کردم! ۱ - هیچکسی برای همراهی ما به عنوان میهمان اعلام آمادگی نکرد، همچنین ایده های پذیرایی رایگان از حضار یا آوردن یک دوست با صرف همه هزینه ها رو به دلایل متعدد دوست نداشتم، از دوستمون خواهش کردم این پول رو نگه دارن که اگر مورد لازمی پیش اومد در یک م

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

الان که خسته ام، دستم به نوشتن نمیرفت، ولی نمیدونید چی بود، نمیدونید چی بود که! هرکدومتون که ناز کردید و نیومدید به شدت از دست دادید و عمیقا حقتونه! حتی فرض هم نمیتونید کنید چیکارها کردیم! و چقدر خوش گذشت! برای اینکه دلتون تا سرحد ممکنه بسوزه این عکس رو ببینید تا بعد! *برای دیدن عکس در ابعاد بزرگتر روی تصویر کلیک کنید* بقیه اش باشه فردا، فعلا دلتون بسوزه!

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

پیش پیش نوشت: ایجاد، هماهنگی، جمع کردن بچه ها و مدیریت و "رهبری" یک دورهمی اصلا کار سختی نیست! یعنی برای من کار سختی نیست! اصلا من از سختی هاش لذت میبرم! قبلا چند بار گفتم که "حس رهبری کردن از بهترین احساساتی هست که میتونم تجربه کنم". البته اشتباه نکنید، من زور نمیزنم خودم رو وارد پوزیشن رهبری کنم، اما کلا از اینکه در حال مدیریت یک جمع، یک واقعه، یک گروه و ه

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

قدیمها، همون موقعها که چهار پنج ساله بودم برای اینکه بتونم یه هوبی داشته باشم باید قشنگ یک ماه التماس بابام میکردم! هر بار که توی مغازه میرفتم چشمم روش بود و هر بار که با بابام تو مغازه بودم حتماً توی تاریکی تیر "برام میخری"؟ رو مینداختم که خب در 100% مواقع جوابش "نه" بود! اصلا اون موقعها بچه ای که هوبی دستش بود حضرت عیسایی بود که عصای موسی داشت! همینقدر قدر

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

من نمیدونم خدا چرا برای اثبات حدیث "هرکس گناه بنده ای را بولد!!! کند نمیمیرد مگر همان گناه را حرکت بزند" به روحانی، با زندگی یه مملکت بازی میکنه؟
#خدایا_به_من_چه

پ.ن 1: کامنتها رو جواب میدم امروز!

پ.ن 2: تاریخ دورهمی نمایشگاه کتاب رو مشخص کردیم، جمعه 14 اردیبهشت ماه 1397

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

زندگی من مثل این دو سه سال اخیر بارسلوناست. حتی توی بهترین روزهاش یه چیزی لنگ میزده، همیشه انگار یه چیزی سر جاش نبوده، خیلی جاها مسائل معمولی براش تبدیل به بحرانهای بزرگ شدن و از همه مهمتر اونجایی که لازمه همه چی درست و آروم و سر جای خودش پیش بره یک فاجعه باور نکردنی رخ میده... من شاید زندگیم رو دوست نداشته باشم اما زندگی کردن رو چرا، همونطور که این مدل بازی

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

جایزه احمق سال رو تقدیم میکنم به نماینده مجلسی که با فیلترشکن وارد حساب توییترش شده و توییت کرده که به علت خطرات تلگرام این پیامرسان تا کمتر از بیست روز دیگه فیلتر میشه. تو یک اندیشمندی استاد!!! تو خارق العاده ای ای نماینده! تو بی همتایی که در یک شبکه اجتماعی خطرناک که سالهاست فیلتر شده حضور فعال داری و خبر از فیلتر یه پیامرسان خطرناک میدی!!! به نظرم فیلتر احتمالی اینستاگرام در آینده رو هم از کانال تلگرامیت اعلام کن! خرفت!

پ.ن: کامنتها امشب!

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

ما بیست ساله فوتبال میبینیم ، اما تا حالا الفامیلینو رو با هم ندیده بودیم... ...که اونم امشب توی "خانه فوتبال" با هم دیدیم و همونطور که از عکس معلومه ما بُردیم! عکسها موقعیتهای "قبل بازی، ته بازی، بعد بازی" رو شامل میشن! معلومه من کدومم دیگه؟ پ.ن: بارسلونا 2 - 1 والنسیا! حاجی برو اندازه این حرفا نیستید آخه! :| :دی

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 10:38

به وقت شام: بهترین ایرانی ای که توی عید دیدم، نقدش رو کامل در پست قبل بخونید! مصادره: :| همین فقط! لاتاری: برای یک بار دیدن خوبه، میشه ازش خوشتون بیاد، مخصوصا که حس وطن پرستی، غیرت، ناموس پرستی و حتی نژادپرستی درونتون رو قلقلک میده! با یک نیم ساعت اول فاجعه! با یک فیلمبرداری بد! با دو سه تا بازی عالی و یک مشت بازی بد! با یک قصه متوسط و روایت متوسط! مهمترین ن

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: جمعه 10 فروردين 1397 ساعت: 5:16

۱- خانوم "الف" میخواد آخر هفته ای بینیش رو عمل کنه، امروز خیلی اصرار کردم که "بیخیال شو و دماغت به صورتت خیلی میاد و تو همینجوریش زیبایی" و اینجور صحبت ها... ۲- از ایستگاه مترو که اومدم بیرون روبروم دوتا خانوم بودن، خانوم سمت راست یه مانتوی جلو باز و یه تی شرت و جین جذب یا بهتر بگم تنگ پوشیده بود، با یه شکم خیلی بزرگ و چاق! راه که میرفت شکمش لنگر مینداخت! آم

برچسب: نویسنده: ایلیا امینی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 5:32

صفحه بندی